میرسد روزی که بی هم می شویم
یک به یک از جمعمان کم می شویم
میرسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم می شویم
روزهای همدلی از دست رفت
عاقبت محتاج همدم می شویم
میرسد روزی که بی هم می شویم
یک به یک از جمعمان کم می شویم
میرسد روزی که ما در خاطرات
موجب خندیدن و غم می شویم
روزهای همدلی از دست رفت
عاقبت محتاج همدم می شویم
نفسم پیش کش تو، جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون، موندنی باش مهربون
تو که از خود منی، منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو، همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه، همه بی عطر و بهاره
موندنی باشی همیشه، لب پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم ، مهربون گلم نپوسی
پنجه هاي آواز
تو بيا مثل قديم بندي از اين ترانه شو
واسه دل گرمي واژه بهترين بهانه شو
که توي وسعت سينه درد آواز نخونده ست
شعله هاي زده در شعر لحظه هاي دل سوزونده ست
ميگن اين هواي سنگين نفس سازمو کشته
ولي پنجه هاي آواز وقتي با هم باشه مشته
وقتي بي رنگي نقاش ميون اين همه رنگه
وقتي آواز و ترانه مرهم دل هاي تنگه
وقتي که شاعرو کشتن اونو با ترانه شستن
نه با اين ترانه هرگز مرثيه خون نمي خواستن
پ.ن: تقدیم به استاد و پدر مهربانم که در دیار مادری خویش ماند تا جاودانه سازد و جاودانه بماند.