تبليغاتX
پسر باران
پسر باران
شنبه ششم مهر 1387
X ...  
میرسد روزی که بی هم می شویم

یک به یک از جمعمان کم می شویم

میرسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن و غم می شویم

روزهای همدلی از دست رفت

عاقبت محتاج همدم می شویم

جمعه بیست و دوم شهریور 1387
گل من ...  
 بر قرار باشی و سبز، گل من تازه بمون

نفسم پیش کش تو، جای من زنده بمون

باغ دل بی تو خزون، موندنی باش مهربون

تو که از خود منی، منو از خودت بدون

غزل و قافیه بی تو، همه رنگ انتظاره

این همه شعر و ترانه، همه بی عطر و بهاره

موندنی باشی همیشه، لب پاییزو نبوسی

نشه پرپر شی عزیزم ، مهربون گلم نپوسی

جمعه هشتم شهریور 1387
دلگیر ...  
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهـــی از این زمانه دلم سیر می شود گاهـــی عقـــاب تیز پر دشتــــــــــــهای استغنـا اسیر پنجــــه ی تقدیر می شـــود گاهی صدای زمزمه ی عاشقــــــــــان آزادی فغان وناله ی شب گیر می شود گاهی نگاه مـــردم بیـــــــگانه در دل غربت به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی مبر ز مــوی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیـــر می شود گاهی بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریــــاد کلام حق دم شمشیر می شـــــــود گاهی بگیر دست مرا آشنـــــــــــای درد بگیر مگو چنین و چنان دیر می شود گاهــی به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک محبــــــت است که زنجـــــــــیر می شــــــود گاهی
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
تقدیم به پدرم ...  

پنجه هاي آواز

 

تو بيا مثل قديم بندي از اين ترانه شو

 

واسه دل گرمي واژه بهترين بهانه شو

 

که توي وسعت سينه درد آواز نخونده ست

 

شعله هاي زده در شعر لحظه هاي دل سوزونده ست

 

ميگن اين هواي سنگين نفس سازمو کشته

 

ولي پنجه هاي آواز وقتي با هم باشه مشته

 

وقتي بي رنگي نقاش ميون اين همه رنگه

 

وقتي آواز و ترانه مرهم دل هاي تنگه

 

وقتي که شاعرو کشتن اونو با ترانه شستن

 

نه با اين ترانه هرگز مرثيه خون نمي خواستن

پ.ن: تقدیم به استاد و پدر مهربانم که در دیار مادری خویش ماند تا جاودانه سازد و جاودانه بماند.